بیاد خداوند یعنی جهان __ که هرگزنبوده زدیده نهان__ به یاد طبيعت يعنى خداى __ سوى حقّ نموده بشررهنماى/ الله همان كلمه اللّاة(بت اكبرواعظم واعلى بوده است) بوده است،كه تاء آن درمقام وقف تبديل به هاء شده است الله گردیده است یعنی محمّد تنهابت اللّاةراقبول داشته است،اين هم خرافه ديگراو. مى دانيد كه بسم الله.... دراصل بإسم الله....بوده است،كه براثر كثرةالإستعمال همزه آن حذف شده است،ونيز مى دانيد كه كلمه الله دراصل الإِله(الإلاه) بوده است،كه اينجا نيز همزه براثر كثرة الإستعمال حذف گردیده است،ولام درلام ادغام شده است،اللّاة هم دراصل الإلاةبوده است،كه همزه حذف گردیده ولام درلام ادغام شده است،وهمچنین خود كلمه لاة دراصل إِلاةبوده است،كه براثر كثرةالإستعمال ورمز گوئی همزه را حذف كرده است. /والحجراذاهبط. تفسيرسوره نجم ازفحاوى ورموز سوره نجم وغيره فهميده مى شود،كه بت اَلْلّاةنخست سنگ آسمانی بوده است،که مدّتهاى قبل ازولادت محمد درمحلّ کنونی بیت کعبه ازفضاءسقوط كرده است،درهمان زمان نام آن سنگ رامُسَمّى به اَلْلّاةنموده اندودر موضع آن خانه كعبه ساخته شد،اين سنگ نخست به اندازه دوذراع بوده است،كه به طرق مختلف آن راقطعه قطعه شده ،تااينكه قطعه از آن كه مسمّى به حجرالأسودبود در ركن شرقى كعبه به كار گرفته شد،این است رمزتقدّس اَلْلّاةوكعبه!/ الصّنم اللّاةهى الْحجرالفضائى/الصّنم اللّاةهى الصّنم الأكبروالأعظم والأعلى/ آورده اند: اوّلين نفرى كه قبل حضرت ابراهيم مشاهده كرديك سنگ فضائى كه طول قدش ازبزرگترین لک لک هاهم بزرگتر ومانند يك شجره!؟ بود،درموضع كعبه قبل از بناى آن ازفضاءفرود آمد،اومردى بود،كه مدّتی ازشدّت تعجّب جيغ مى كشيد وبيهوش مى شد،واين بيهوشى كراراًومراراًتكرارشد،واورا هرباربااندك عطرى كه نزدكسى بود بهوش مى آوردند،تااينكه درآن مكان خانه كعبه رابناکردند،حجرالأسود قطعه اى ازهمان سنگ است، كه باقى آن سنگ را مردم جاهلیّت قطعه قطعه نموده وآن را بخاطرتقدّس وتبرّکش به اطراف واکناف بردند./والحجراذا هبط. تفسيرسوره نجم/لامطلوبَ الّاالحقّ /بيت :اِنّ الطّبيعةفى الحقيقةخدا __ مَنْ نَطَقَ بغيرها کانَ خطا/یامَنْ هوظاهرٌظاهر __ مَن قال فلا فَهْوَجائر(ظالم به حقیقت)/ذات الطّبيعة اظهرالأَظاهِر __ اذلم يكن عليه شيئ ساتر/ بقول حضرت مولوى رحمةالحقّ عليه: تفرقه مردم ازنام اُفتاد __ چون بمعنی رفت آرام اُفتاد/حقّ درون رابنگرد وحال را __ نى زبان رابنگرد وقال را__اى بسا هندو وترك همزبان __ ای بسا دوترک چون بیگانگان __ پس زبان همسری خود خوشتراست __ همسری از همزبانی بهتر است: همسر دراینچا به معنای هم فکر است، اینکه به مرد وزن هم همسر میگویند،بخاطر هم افق فکری بوده است.بيت: تعصّب درزبان از جهل باشد __ زبانى خوب دان آن سَهْل باشد. / متأسفانه امروزكه اين فصل رانگاه میکردم بسیاری ازمطالب وسخنان حذف شده بود، شماها مقصّريد كه آنها رامنتشر نفرموديد جنايت برمردم مى شودخداهدايتان كند./ خطاب به همه كشورهاى كره زمين، سخنان سايت به همين ترتيب كه اشاره شده بصورت كتاب الحقّ دين حقّ در كشورهاى خودوهمه جهان انتشار دهيد. _ قرآن خرافه هيئت بطلميوس را بيان مى كند، خرافه است نه كتاب دينی ضدّحقوق بشراست. ضدّانسانيّت است.ضدّعلم ودانش است.ضدّدانشمند بزرگوار گالیله وسایر دانشمندان حقّجو است،(همچنین است تورات وانجیل وزبورغیره وغیره) اگربجای دومیلیارد انسان فریب خورده چهارميلیارد انسان هم از آن دفاع کنند،باطل حقّ نمی شود،دو و دو میشود چهار نه سه ونه پنج ولوچهار میلیارد انسان بگویند،سه می شود ویا پنج!؟ اگریک روحانی وآخوندی از آن دفاع کرد،مصداق: اذا فسدالعالِم فسد العالَم است،يعنی وقتی عالِم فاسد شدعالَم فاسد میشود،حیف اسم انسان که در روی چنین شخصی گذاشته شود.امابرعكس : اذا صلح العالِم صلح العالَم/ لِكُلِّ نِعْمةٍشُكْرٌوشُكرُنعمةِالْعِلم إِنْتِشارُه. اگربینی که گمراهی وچاه هست __ اگرخاموش بنشینی گناه هست/الامام علیّ صوت الخرافةالهيئةالبطلميوسيّة وكذالك صوت خرافة الصّلاة والصّيام والإعتكاف والحجّ والعمرةوالخمس والأغسال الزُّهْدانيّةوالنّماذج الأفلاطونيّة/لاتَكْتُبْ فى الكتابةمالاتُقْرَءُفى القرائة/ لاذِلّةَ ولاشقاوةَ للانسان كشهادته فى سبيل إِحياء الهيئة البطلميوسيّةویلٌ ويلٌ ثُمّ ويلٌ مِنْ الذِّلّةوالشّقاوة. شايد به همين جهت است كه شاعر اهل بيت محمّد آقای میرزا عبدالجواد جودى وغیره اينهمه از ظلم بر حسين شهيد ناليده اند حتّى در باره خواهر حسين شهيد، زينب كه اسير بوده است، فرموده است بیت : ستم نديد!!!؟ كسى در جهان برابر زينب __ نسوخت هيچ سری در جهان چنان سر زینب./ماتُرى الشّهادةفى سبيل إِحْياءالهيئة البطلميوسيّةالّاقَبيحة لاجَميلة _ اینکه گفته اند: اَلشّام شُؤمٌ لاهل بيت الحسين. سخن بيجايى نيست زيرا وقتى از امام چهارم علی بن الحسین سؤال كردند، كجا بر شما سختر گذشت سه مرتبه گفتند : الشّام،الشّام،الشّام. اين دركُتُب زيادى ذكرشده است، (چون علی بن الحسین امام بوده است گفته اش برای عَمّه اش زینب نیز حُجَّت بوده است.) اتُفاقاًشام از مادّه شؤم ومشئمة هم است،بهمين دليل نام آنرا بعداًدمشق نامیدند.مادر زینب دختر پیامبر دربیتی فرمود : صُبّتْ علىّ مصائب لو انّها _ صٌبّت على الايّام صرن لياليا _ پدر زینب علی درخطبه شقشقیّه فرمود : صبرت وفی العین قذى وفى الحلق شجى وترى تراثى نهبا....فصبرت على طول المدّة وشِدَّةِ الْمِحْنَة يعنى: السّقیفه،السّقيفة،السّقيفة زيرادر سقيفه بزرگترین ظلم به اوشد./عقائد ابوالعلاء معرّى دراين بيت فارسى منعكس است: روى زشتت روزگار بابی ز زشتی بازکرد __ زین سبب جز قُبْح وزشتى نيست درتفسير ما/لَيْسَ كُلَّمايُفعَلُ يَجْمُلُ(زیبا باشد)/لاجمالَ کالعدل ولاقباحةَكالظّلم /لَيْسَ كلّمافَعَلَ المَلِك (الطّاغوت)كانَ جَميلاً/یُعْرَفُ الجَمال بالقباحة والقباحة بالجمال والحُسْن بالقُبْح والقُبح بالحُسْن/یُعْرَفُ الْجمیل بِاْلقبیح والقبیح بالجمیل /يُعْرَفُ(تعرف)الأَشياءباضدادها/لولاالتَّضادّماعرف الخير مِنَ الشّرّ والنّور مِن الظُّلمة(الظِّلّ)والحُسن من القُبح والجمال مِنَ القباحة! والحياة من الموت والجّنّة من جهنّم/پایان شب سیه به تابستانها __ گرمای شدیدروز برانسانها/ الشّرُّموجودٌلامعدوم لانّه لولم يكن الشّرّلم يعرف الخير/یعرف النّهار باللّیل واللّیل بالنّهار/ الظُّلمة(الظِّلّ)موجودةلامعدودةلانّه ان لم تكن الظّلمة(الظِّلّ)لم يعرف النُّور/يعرف النّهارباللّيل واللّيل بالنّهارو النّوربالظُّلمة(بالظِّلّ)والظُّلمة(والظِّلّ)بالنُّور. بيت بقول مولوى: پس بضدّنوردانسنتى تونور __ ضدّضدّرامى نمايددرصدور/القبح موجود لامعدوم لانّه ان لم يكن القُبْح لم يعرف الحٌسْن/القباحةموجودةلامعدومة لانّه ان لم تكن القباحةلم يعرف الجمال/الموت موجودٌلامعدوم لانّه ان لم يكنِ الموت لم تعرف الحياة /يُعْرَفُ الْجمال بالقُبْح والقُبْح بالجمال/یُعْرَفُ الجَميل بالقَبيح والقَبيح بالجَميل/اَلْخيرفيماعُدِلَ لافیماظُلِمَ ولافى كُلِّماوَقَعَ/العدل جمال والظّلم قباحة/بيت: ذات پاکت آیتی ازعدل بر ماباز کرد _ زين سبب ظلم وستم زشت است درتفسير ما/بيت : بباش صالح بگیتی به عَدل ورزيدن _ زظلمِ زشت بود هركسى برنجيدن/العدل جميل والظّلم قبيح/العدل جمال الحکومةوالظّلم قباحتها/لایستوی الظّلم والعدل ولو أعجبك كثرة الظّلم/ الشّهادةفى سبيل الهيئة البطلميوسيّةأَمَرُّ(تلختر)مِنَ الزّقُّوم(ميوه بس تلخ وسمّى)/لاتستوى العزّةوالذّلّةولاالغناء والفقرولاالسّعادة والشّقاوةولاالأَنعام والأَنقام ولاالنّعمة والنّقمةولاالحسنةوالسّيئة والالحُسْن والقُبْح ولاالخير والشّرّ/مَنْ لم يتأسّفْ مِنَ الظّلم لنفسه فلاوجدانَ له لغيره/مَنْ لم يَتَأَذِّ مِنَ الظُّلم لنفسه فلارحمَ له لغيره/لاتَسْتَعِنْ إِلّامِنَ الحقّ/ لایستوی الخیر والشّرّولوأعجبك كثرة الشّرّ/أَلْحرارةوالبرودةكانتانِعْمتَيْنِ(خَيْريْنِ) اذاكانتافى حَدِّهِماواذاتَعَدّى عَنْ حَدِّهِماكانتانِقْمَتَيْنِ(شَرَّيْنِ)/اَلنُّوروالظِّلّ نعمتان فانّه ليست ظلمة اللّيل إلّاظِلّ كرةالأرض(ة)ان لم تكن لكانت الأرض مِنْ شدّة الحرارة غيرقابلٍ للسّكونة /انّ محمّداًوعليّاًمُتَلازِمَان فمَنْ اَنْكَرَ اَحَدهمافقد انكر الآخروكذالك الحسين كما قال محمّد: حسين منّى وانامِنْ حسين وكذالك علىّ بن الحسين والباقر والصّادق. /الكريم والشّجاع مَنْ انكرمحمّداًوعليّاً كليهما معاًلااحدهما دون الآخر كما انكر انساناًلاوالدَ له/ وبعضی هم: مِن النّاس مَن يعبد الحقّ علی حرف... منافق باحروف الفباءبازی میکنند.یاشوخی دارند./ سخنان همین سایت دین حقّ رابعنوان کتاب الله حقّ منتشربفرما. (اخیراً شخصی بعضی ازسخنان سایت دین حقّ را حذف کرده است،!!!؟؟؟؟این یعنی جنایت بربشریّت،چقدر هشدار دادم تمام فصول را جدا گانه ضبط وثبت شود.)/ برعلماءومراجع حوزات ومدارس علميّه فرض و واجب است كه كتابهاى ادبى، فقهى،اقتصادى، حقوقى، فلسفى،درسی طلاب را وهمچنین کتابهای اعتقادى، اخلاقى،حكائى(قصّه وحکایتی) وقانونى اعمّ ازدرسى وغیر درسی طلّاب وعموم مردم جهان را براساس سخنان سايت دين حقّ كه كتاب الله است،تأليف وتدوين نمايند، نبایستی سخنی خلاف سایت ومصالح آن بگویندوبنویسند.زیرا خلاف حقّ وباطل خواهد بود./هشدار:اى دانشمندان واهل معرفت كشورهاى كره زمين، ای سازمان ملل متّحد، ای نویسندگان، وای مصلحین، ای اهل علم، سعى كنيد. سخنان اين سايت را بصورت كتاب الحقّ (کلام الحقّ) دین حقّ، بنام زردشت نبی، برای همه کشورهاطبع ونشرنمائید.(ضمناًدردین حقیقی زردشت تَزاوُج(ازدواج)با اقارب واقرباء حرام بوده است،این دین تحریفی زردشت است،که آنرا جائز دانسته است.چه نیکوست عقلاکشورهاهمین سخنان سایت رابعنوان کتاب الحقّ دين حقّ منتشرنمایند. این سخنان هم کتاب الحقّ وکلام الحقّ وهم منشورواعلاميّه حقوق بشراست. ای مردم این سخنان رادردفاترشخصی خود نیزیادداشت کنید، زيرا مطالب ارزشمندى در آنها هست كه ممكن است، ازآن غافل باشید./لادینَ الّا دین الحقّ. فصل۶-سخن شماره۱/نام این دین دین حقّ است./قرآن خرافاتنامه محمّدکَذّاب واحادیث صلات وأغسال زهدانیّة وصیام وأعتکاف وخمس حجّ وعمره وغیره خرافاتنامه او وآلش میباشدومحلّ نگهداری آنها دارالخرافات است. محمد باالفباء بازی کرده تا مردم رااستحمار کند،هیئت خرافی بطلمیوس راهم خیال می کرده درست است چنانچه درهمین سایت درفصل انعکاس هیئت بطلمیوس در قرآن آمداوهم همین هیئت رادرقرآن گنجانیده است.وهمين هيئت راتماماًخدادانسته در صورتی که خدای حقیقی كرات بلاعدّ(عَدَد)وفضاءبلاحدّ است،نه هیئت خرافی بطلمیوسی!؟كه باطل است.(ونه قزآن ونه خودش) اودرقرآن گفته:...والظاهر... يا...لكن انظرالی الجبل فسوف ترانی....یادعای: ایکون لغيرک(یعنی: الهیئة)من الظهورمالیس لک..... که اشاره به هیئت بطلمیوس است. دیگراینکه او بوسیله الفباءمردم رااستحمار وخرکرده است. /مِنْ شِعارات(جمع شعار)المؤمنین: اَلتَّحِیّةُلِلدّینِ الْحقّ اَلْمَوْتُ لِلْاِسلام.فصل۶-سخن شماره۲/لامطلوبَ الّا الْکَوْن.فصل۶-سخن شماره۳/لادینَ الّادین الحقّ فمن ینتخب غیره دیناًفلایُقْبَِلُ مِنْه/لادينَكالإنسانيّة /الاانّ دین الحقّ واحدٌ عالَمیٌّ لاثانیَ له/بُنِیَ القرآن علی الخرافةالهیئةالبطلمیوسیّة/انّ هيئة بطلميوس بُنْيان الخرافات والجهالات/انّ دین الحقّ واحدٌ فمَنْ یدّعی دیناً آخرغیره فهوکافر /بیت : هستی بودخدای حقیقی وجاهلان درجستجوی اوبخرافه دویده اند/هستی یعنی: كرات بی عَدّ(عَدَد)وفضای بی حَدّ/لامطلوبَ الّاالحقّ/اَلوُجُوداَوِالکَون اوالطّبيعةكراتٌ بلاعَدّ(عَدَد)والفضاءبلاحَدّ لامطلوبَ الّاهو/الدّهركان بمعنى حیاةالأَحْياءلابمعنى الكَوْن اوالوجودالكلُّى اوالطّبيعة /انّ الْكَوْن هو الحقّ اَحَد وانّ الحقّ هوالكَوْن اَحَد/انّ الحقّ كلّ الكون وليس بعضاًمنهاوالإعتقادبالحقّانيّة البعض شركٌ مبين/يكى اهل دانش به از صد هزار/کل هستی هست خدا نه جزئی از اجزاءآن _ اين حقيقت بگو هم بخوان وهم بدان _اِنَّ الطّبیعةهو(هِیَ) الحقّ أَحَد واِنَّ الحقّ هُوَالطّبیعةأَحَد(إحدى)/المکافات فی الطّبیعةواجبة/ بيت: چوبد کردی مشو ایمن زآفات _ که واجب شد طبیعت را مکافات _ ویابيت : گیرم که مردمان بفریبت فریفتی _ با دست انتقام طبیعت چه می کنی/اَلرَّمَضان مَرَضان/ الطَّبيعةكُراتٌ بِلاعَدّوفضاءٌ بِلاحَدّ وهو(هِىَ) اْلخُدا أَحَد/ لامسجِدَفى الدّين_ لامعبَدَفى الدّين/الطّبيعةتشمل جميع الْكَوْن مع مافيه مِنَ أَحْياءه مِنَ النباتات والاشجاروالدّوابّ والاَناسین(انسانها)والفضاء وهُوَ(هِىَ) الحقّ أَحَد/الطَّبيعةلاقبلَ لها ولابعدلافوقَ لها ولاتحت وهُوَ(هِىَ) الحق أَحَد/اَلطَّبيعةدار المُكافات/اَلکَوْن دارالمُجازات/الوُجُوددارالمُؤاخَذة/الأَمْزِجَةُمختلفة/السَّبُّ بِالسَّبّ والفُحش بالفُحش والتّوهين بالتّوهين الّا لمَنْ كان مُغْرِضاً/اَلْکَوْن صانع والانسان مصنوع؛ اَلْکَوْن ناظم والانسان منظوم؛اَلْکَون أَمّارةوالأنسان مأمور، اَلْکَوْن قَدّارة والانسان مقدور؛ اَلْکَوْن غَلّابة والانسان مغلوب؛ اَلْکَوْن قَهّارة والانسان مقهور،اَلْکَوْن جَبّارةوالأنسان مجبور، بیت: کَوْن جَبّاره جمیع زندگان مغلوب او _ نیست شکّی اندر این مطلب بدون گفتگو./ الكَون اَحَد _ الكَون صَمَد _ لم يلدولم يولد _ لم يكن له زوجةولاصاحب ولانِدّ _ ولم يكن له مثيل ولاشريك ولاضِدّ /الکون مُحرِّک والانسان مُتحرِّک/اَلاانّ دین الحقّ رحمةللنّاس /اَلْکَوْن مُسخِّروالانسان مُسخَّر/اَلْأِنْسانُ مِقْیاسُ کُلِّشیئ:یعنی: لو لم یکنِ الْانسان لم یکن الزّمان ولاالمکان ولاالحرکة ولاالنّسبة ولاالوجود ولاالعدم لانّ جميعها مِنْ انتزاعيّات الذّهن وافتراضيّاته/اسرارجهان!؟ را نه تودانی ونه من _ این خطّ معمّا نه تو خوانی ونه من _ هست از پس پرده گفتگوی من وتو _ چون پرده برافتد نه تو مانی ونه من / باشد زحیات گفتگوی من وتو _ چون رفت زمیان نه تو مانی ونه من/ حرکت نگری زحرکت جسمى ماست _ ثابت نگری زثابت فرضى ماست _ دوزخ شرری ازتَعَب ذهنى ماست _ فردوس دمی زوقت مسرورى ماست / بَرّی نگری زقِسْم بَرّیّت ماست_ بحری نگری زسهم بحریّت ماست _ هستی نگری ز حصّه هستی ماست _نیستی نگری زحضّه نیستی ماست/عقلی نگری زعقل مفطور بماست_ علمی نگری زعلم مخمور بماست_ هستی نگری زهست مجبور بماست_ نیستی نگری زنیست مأموربماست/دردائره ای که آمد ورفتن ماست_ آنرا نه بدایت نه نهایت بوداست!_ کس می نزنددمی دراین معنی راست! _ کاین آمدن ازکجاورفتن به کجاست./ای دهرخراب خرابی ازکینه توست _ بيداد گری شیوه دیرینه توست_ ای خاک اگر درون!؟ تو بشکافند_ بس گوهر قیمتی که گنجینه توست/العُمْرلاعاقبة له/اَلْعُمْرُعاقبته لاسَلام/الانسان مقیاس کلّشئی /آن کسی که می گوید : کلّما فِی الْکَوْن وهمٌ او خیال _ او عُکُوسٌ فی المَرایا اوظلال، نمی خواهد جهان خارج را منکر شود،بلکه او می خواهد بگوید که انسان مقیاس همه چیزاست،وبس. ولی کسانی که دقّت نمی فرمایند خیال می کنند که اینگونه افراد مُنْکِر جهان خارجند،در صورتی که اینها منکرآن هستی هست که ما به آن می دهیم نه هستی خودش!؟/ اَلرُّؤْیاءلاحُجّیَّةَلهالِلتَّکَهُّنِ عن الغیب الموهوم والاستقبال الموهوم/الزّمان والمکان کسائرالأشیاءمِنْ مَخالیٖق الحياةوالذّهن وانتزاعيّاته وافتراضيّاته/ الرّوح هو الحياة والحياةجسمانيّة الحدوث وجسمانيّةالفناء/ اَلْفوقیّةوالتّحتيّةواليمينيّةواليساريّةوالقُدّاميّةوالخَلْفيّةوالعَدَديّةوالاوّلّيةوالآخريّةوالمكانيّةوالزّمانيّة مِنْ افتراضيّات الحياةو الذّهن/الكَوْن لافوقَ له ولاتحتَ لايمين له ولايسارولاقدّام له ولاخلف لاعددله لااوّل له ولاآخرلامكان له ولازمان/لاتستعملوا ِلاَرْضٍ . وقعت فى بين مفترقات ومتقاطعات الطرق والشّوارع كلمةفَلَكَة وجمعهافَلَكات انّماستعملوااكلمةميدان ومَيادين فانّ كلمة الفلكة وجمعها فلكات مِنْ كلمات الهيئةالبطلميوسيّة الجاهليّة، وكذالك كلمة الفلاكةبل استعملوا عِوَضَها كلمة الهلاكةولاتقولوالِلسّفينةالفُلْك / مامِنْ شيئٍ اِلّاوله حركة/ الاعتقادبتولُّدانسانٍ بغیرالوالِد(الأَب،پدر)کُفْرٌبالحقّ وجَهْل وخرافة/الولد لِلْوالدَیْنِ ولوکانا زانِیَیْن/انّ یوسف نَجّارکان والِدَ عیٖسیٰ ویَحْییٰ کِلَیْهِما/انّ زکریّا کان عقیماً/انّ شرّالخرافات والأباطیل والأکاذیب والبلیّات هی الأعتقادبتولّدانسان بوالِدته وحده دون والِده/ رباعی: قرآن كه حُرُوفمَقام خوانند اورا _ باعزّت واحترام خوانند اورا _ درخطّ فریب خر نموده مردم _ اینست که هر زمان خوانند اورا. _ غزل : عشقت رسد بفریادگرخودبسان حقّجو _ قرآن بِجِدّبسوزی باچهارده جسارت/عاقل گر فهم نکرد هیئت قرآن چه شد _ عِلْم بگریزد ازآن قوم که قرآن خوانند. _ ویابه نسخه دیگر : انحطاط است مرآن قوم که قرآن خوانند./بيت: اگر گالیله از قرآن خبرداشت _ زپاپش بیشتر کینه بسرداشت/همی گویم و گفته ام بارها _ بود دین حقّ دین دیندارها _ بدان عقل وعشق اصل در دین حقّ _ برونند زین جرگه خونخوارها _ مزن قنبله قبل عيد بر زمين _ كه اين بدترينست ز كردارها _ مكن بازی باکفتران هیچگاه _ که این جهل محض است وآزارها./اَلْکَوْن هوالحقّ أَحَد و هو خالقکم وخالقٌ لماتخلقون والوالدان وسیلتان والانسان مخلوق الکَوْن هوالحقّ والله هو صانعکم وصانعٌ لماتصنعون والوالدان وسیلتان والانسان مصنوع اَلْکَوْن هوالحقّ والحقّ هو رازقکم ورازقٌ لماترزقون والوالدان وسیلتان والنسان مرزوق الکَوْن هوالحقّ والحقّ هومُحییٖکم ومحیٍ ماتحیون ومُمیٖتکم وممیتٌ ماتموتون/انّ الكَون هُوَالْجَبّارةالأَمّارةالقَدّارةالقَهّارةالغَلّابة الخَلّاق الفَعّال الصَّنّاع النَّظّام الرَّزّاق الوَهّاب لاشریک له/انّ الكَون کَمیٖلٌ جَلیٖلٌ جَمیٖل(کَمیٖل به فتح کاف به معنای کامل است منتهاباتأکیدومبالغه بیشتر)/ یاذا الکمال والجلال والجمال/انّ اِحْضارارواح الاموات الأناسین (انسانها)اَوْاحضارارواح الملائکةورُوح القُدُس(همه موجودات زنده روی زمین اعمّ از حیوانات،اشجار،ونباتات واَقْراد(میمون ها) اَوْاِحْضارارواح الأَجِنَّةوالشّیاطین وابلیس(ومیمون های بٖی دُم آدمنما،انسان نما)اَوْاحضارارواح الكُرات الفضائیّة جمیعهاباطلٌ وکذبٌ محض فلاتتّبعوه/والمعدةبيت الد.ّاءوالإحتماءمِنَ المُضٍرٍات رأس الدّواء/اَلرُّؤْیاءالکهانةلاحُجّیّة لهالأنّها تَکَهُّنٌ عن الغیب اوالاستقبال الموهومان/انّماسُمِّیَ الجَبّارة جَبّارةً لانّ جمیع الأموربیده/انّ الله جَبّارةلامُتَجَبِّرکبیرٌلامُتَکَبِّر(چون تکبُّرساختگی وتکلُّفی است نه حقیقی واقعی. معنی جَبّاره هم یعنی همه اموردردست اوست،فیلسوفی درمعنای جَبّاردربیتی ازابیاتش میفرماید: اَزِمَّةُالْامورجَمْعاًبیده _ والکلّ مستمدّةمن مدده)/لاحركةَ ولاقدرةبالحقّ القدیر/قلیلٌ يدُوم خيرٌ مِنْ كثيرِلايدُوم/ انَّ الخُدا عادلٌ یحبّ العدل ومَنْ لاعدل له لادین له/الغرائز مُحَرِّکةالإنسان والعقل دليلها/من اعتقدباختیارانسانٍ اوایّ حیٍّ آخر فقداشرک بالحقّ/لاشرکَ کالاعتقادباختیارالانسان/ انّ الکَوْن اَکْبَرُ من جمیع الاشیاءفانّ الاشیاءمنه/انّ الكَوْن اَکْبَرُ من جمیع الاحیاءفانّ الاحیاءمنه/ اَلْکَوْنُ اَکْبَرُ/اَلحقّ اَکْبَرُ/ فرق بین عرفاءرئالیست وفرعون این است؛که عرفاءرئالیست می گفتند: کَوْن(وُجُود)یعنی:«جهان» خدااست؛ انّ الکَوْن هوالحقّ أَحَدوانّ الحقّ هوالکَوْن أَحَد ولی فرعون می گفت: اَنَ الحق وانّ الْکَوْنَ کلَّه عَبْدٖی وتحتَ ارادتی یعنی:من خدایم وهمه جهان بنده من وتحت اراده من است. واین دلیل برجهالت وحماقت ولجاجت(دُگْمٖی) او بود.زیرا! انسان مصنوع است؛وکَوْن صانع ؛ انسان منظوم است؛وکَوْن ناظم ؛ انسان مغلوب است؛ وکَوْن غالب ؛ انسان مقهور است؛ وکَوْن قاهر؛انسان مجبور است؛ کَوْن جابر؛انسان مُتحرِّک است؛ وکَوْن مُحرِّک ؛ انسان مخلوق است؛وکَوْن خالق او./قال العُرَفاءانّ الْکَوْن هوالحقُ أَحَد وانّ الحقّ هوالْکَوْن أَحَدولکنّ فرعونَ قال اَنَاالحقّ وَاِنَّ الْکَوْنَ کُلَّهُ عَبْدٖی وتَحْتَ اِرٰادَتٖی/اَلْعارف لایَقُولَنّ اَنَا الحقّ بَلْ یَقُولَنَّ اِنَّ الکَوْن هوالحقّ أَحَد واِنَّ الحقّ هوالْکَوْن اَحَد لانّ الکَوْن غالب وانّه مغلوب/لاتجعلوا لِلْخُدا حواسّ و أعضاء كحواسّ وأعضاء الأَحْياءكالعين والأذن والفم والأنف واللّمس واليد والرِجْل وغيره فانّها شركٌ به انّه قُدُّوسٌ وسُبُّوحٌ(وطُهُّورٌ)عن حواسّ وأعضاء الأحياءلانّه وُجُود الْكَوْن بتمامه لایحتاج الی الحواسّ والأعضاء/انّ کلمة:اَنَاالحقّ شعارفرعون لاشعارالعارف/العارف لایقول انا الحقّ بل یقول انّ الکَوْن هوالحقّ احد لانٓ الکَوْن غالب وانّه مغلوب وان کان الانسان مِنَ الْکَوْن .خداهستی مطلق وکُلّی است،هستی مطلق وکُلّی که نیستی نمیشود.خدادر همه حواسّ است نه باصره تنها./قسِّمواالكُرات الفضائيةبالدَّوّارات(جمع دَوّارة) والسَّيّارات والقَمّارات(اقمار) والجَوّالات (جمع جَوّالة_ الأحجارالفضائيّة) لاتقول ِللدَّوارات ثوابت لانّه ليس ثوابت فی الكَوْن والجَوّالات تدورحول الكرات والقَمّارات تدورحول السَّیارات والسَّیّارات تسیرحول الدَّوّارات والدَّوّارات تدورحول الكرات الأخری. _ بكارگیری کلمه ثوابت از بی دقّتی وموجب گمراهی عامّه است. قَمّارةيعنى قمر جمع آن قَمّارات است،بكار گیری آن ازکلمه قمر متوازنتروهم وزن دوّارة وسيّارة هم كه هست./انّ الدّابّةلاتقول اناالحقّ بل تقول انّ الکَوْن هوالحقّ لانّ الکَوْن غالب وانّه مغلوب وان کانتِ الدّابّةمِنَ الْکَوْن/ انّ الشّجر لایقول انا الحقّ بل یقول انّ الکَوْن هوالحقّ أَحَد لانّ الکَوْن غالب وانّه مغلوب وان کان الشَّجَرمِنَ الْکَوْن/ وانّ النّبات لایقول انا االحقّ بل یقول انّ الکَوْن هوالحقّ اَحَد لانّ الکَوْن غالب وانّه مغلوب وان کان النّبات مِنَ الْکَوْن/السّلام من الأَسماء المختصّةللحقّ ولايُطْلَقُ على احدٍسواه/الکعبة وَثَن الخرافات/الکعبةصَنَمُ الخرافات /انّ الذّرةلاتقول انا الحقّ بل تقول انّ الکَوْن هوالحقّ اَحَد لانّ الکَوْن غالب وانٓه مغلوب/انّ الکرة لاتقول اناالحقُ بل تقول انّ الکَوْن هوالکرات بلاعدّ والفضاءبلاحدّ)هوالحقُ احد لانّ الکَوْن غالب وانّ الأَحياء مغلوب/ رباعى : اين كعبه بت شرك وجهالت بودست __ پیوسته جَهُول طواف اوبنمودست __ این سنگ که دریک طرفش می بینی __ خرکردن مردمان درآن بنهفتست./لاتَتَعَصَّبُوافى لغة اللّسان فانّه وسيلة البيان(حضرت مولوى رحمةالحقّ عليه ميفرمايد بیت : حقّ درون رابنگردحال را __ نی زبان را بنگرد وقال را)ويابيت: تعصّب درزبان ازجهل باشد __ زبان خوب آن است سَهْل باشد. /انّ الحقّ ينظرالى بَواطنكم وافكاركم ولاينظر الى ظواهركم واقوالكم/ لازمست اين اشعار فردوسى رابراطراف آرامگاه فردوسی اعمّ ازخارج وداخل آن بجای ابیات قبل مرقوم شودزیرا اشعار قبلی مشکوک است،بایدحذف گرددوهمچنین در ورزشخانه هاى باستانى بخوانند،دركتابهاى فارسى مدارس بگنجانند، وبصورت رسم دربياورند، جائى كه فردوسی مى فرماید: بیاد!؟خداوند یعنی: جهان __ که هرگز نبوده زديده نهان __ مگوتوزپیدایش این جهان __ که فوق اَزَل واَبَد هست دان __ مگوخلق گردیدجهان ازعدم __ که این سوی جهل است اوّل قدم __ تَحرُّک بود ذاتى هستيش __ نه اوّل نه آخردرچیستیش __ زمان ومکان نیست اندر جهان __ که اینهازمقیاس انسان بدان __ اگریک طرف انبساط ست جهان __ دگرسوی آن انقباظش بدان __ هميجوربرعكس هم بوده است __ که اين قاعده ازاساس ذاتىّ ست __ اگرچه طرف هم نداردجهان __ ولی ماطرف ساختیم بهرآن __ نه راست ونه چپ ونه بالا نه پست __ نه پیش ونه پس در جهان بوده هست __ جهان رابنايش برأَضداد دان __ چوظلمت نباشد كجانورخوان __ قبيح گرنباشدچواندر وجود __ جمیل راجمیلش ندانی کَنود __ جهان را كُراتَش بود بى عدد __ فضاءش نداردهمى حصر وحدّ __ چو زردشت گشتم وزردشت روم __ بجز او كسى رانشدباورم __ توخوشبختی خواهی به هستی سرا __ بجز نزدزردشتی منمای جای __ تَزاوُج بود بامَحارم حرام __ براين بوده است دين حقّ والسّلام __ ميازارانسان كه همنوع توست __ كه انسان نه موراست که دفعش نكوست __ بکن دفع موران زاطراف خود __ که اینهابلایند به داروجود __ وَجين علفهاى هرزه زخاک __ نداردگنه بهردهقان پاک __ اگرچه همه باشند اززندگان __ ولیکن چوزالو مزاحم بدان __ براین زاد دهقان وبراین گذشت __ بکرد قلع وقمع مُزاحم زدشت __ علفها بصحرا لگد میشود __ گناهی نباشدتورا باخِرَد __ بود آدمی اشرف زندگان __ تو این رابفهمان به جویندگان __ مَكُش مكّه اَنعام باشدخطاء __ چو اینهانه أَنْقامِ شَرّووبلاء(أنقام به درندگان وگوشتخوران و حشرات موذى وشرّمیگویندالبتّه غير زنبورعسل وپروانه) __ زأَنْعام نافِع ببردى توسود __ چرا میکُشی زندگانش عَنُود(((يعنى: زشیروپشم حمل بردی بسی سود __ حیاتشان چرا بنمائی نابود)))چومردندأَنعام بكن دفنشان __ به باغت که تاکود یابی زآن __ نما دفن اجساد أنقام نيز __ بجزحشرات واجِدتخم ريز __ مزن برسرآدمی دست زور __ كه روزى بيفتى زنیرو چه جُور __ گرفتم زتوناتوانتر بسی ست __ توانترازتوهم آخرکسی ست __ خدابرآن شخص بخشایشست __ بَشَرازوجودش درآسايشست__ مزن بى جهت دست برطبل جنگ __ که اینهاهمه جهل هست وجفنگ __ بود پهلوانی به فرزانگی __ نه کُشتی که کُشتی به نادانگی __ توانابودهرکه دانابود __ زدانش سرِ ؟! پیربرنابود __ بحقّ طبيعت يعنى خداى __ سوى حقّ نموده بشررهنماى __ بنیکی گرای میازار کس __ ره رستگاری همینست وبس __ نه کعبه ره هست ونه کربلا__ كه اينها بلايندبلايندبلاء __ چنین گفته پیغمبر بطلمیوس __ زگهواره تاگور خرافه ببوس __ چوانسان نباشد تن من مباد __ که انسان نه یک کشورونام باد __ وطن آن كجائيست كه آزار نيست __ كسى رابه ظلم وستم كارنيست__ به حَجّاج وضَحّاك لعنت نما __ ستمكارنيابد بجزاين دعا __ معانی بجوی ومعانی گرای __ كه الفاظ خشك بندبرعقل وراى __ مدارس بودرهنماى خرد __ مساجد سوى جهل ره مى برد __ كندإِعتكاف عقل ودانش ببند __ زند روزه برپوزه هاپوزبند __ خداوند نظرمى كنددردرون __ نه درظاهرذِكْر ولفظ وبرون __ فروزنده خورشيد نه ناهيد وماه __ چودقّت بجوئی توای علم خواه/اشعارى كمى كه ازفردوسى درباره قرآن ومحمدّوعلی واهلبیت پیامبر نقل شده است،ازجعلیّات شیعیان متعصِّب بوده است،کرچه اسمش راابوالقاسم گذاشته بودند،ولی دین اسلام رانپذيرفت،زردشتى بودوزردشتی رفت چنانچه دراشعارش آمده است.
سایت امام رضا (ع)...
ما را در سایت سایت امام رضا (ع) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: سه شنبه 4 آذر 1404 ساعت: 13:24